حرف های بلا و آنجل
دو تا دوست
نمیدونم چرا هیچکی منو دوست نداره چرانظر نمیدین آخه چرا من می خواستم کلی آهنگ وعکس بزارم ولی شما که نظر نمی دین من قهرممم دیگه۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰نظر بدین تا آشتی کنم این روزا کادو های جالبی مد شده که شما می تونید به دیگران هدیه بدید که ما بر اساس بودجه شما طبقه بندی کردیم: ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تومان:با این پول بهتون آدامسم نمی دن دیگه...چه برسه به کادوی جشن تولد...البته می تونید با این پول یه نصف آدامس بخرید براش کادو کنید و بدین بهش! ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تومان:این پول فقط می تونه برای کاغذ کادو باشه! ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ تومان:این مقدار پول فقط برای روز پدر خوبه...آخه به جز زیرپوش و جوراب چیز دیگه ای نمیشه برا بابا خرید...! ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ تومان:سیم کارت مفترانسل(ایرانسل سابق)که خرج کمی براتون ور می داره و می تونید ۲ تا سیم کارت همینجوری با ۵۰۰۰ تومان بخرید و یکی شو خودتون ور دارید و یکیش هم بدین به دوستتون...اگر در هر جشن تولد این کارو بکنید می تونید یه کلکسیون ایرانسل وا کنید...! ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ تومان:می تونید برای دوستتون یه لاک غلط گیر بخرید و از آن برای وقت های آزاد استفاده کنید...مثلا می تونید رو میز خالیش کنید یا رو صندلی معلم بذارید تا وقتی اومد بترکه و از اونجایی که نمی فهمه و بعدش هم پا میشه میره تو دفتر شما می تونید همه بچه های مدرسه رو به خنده بندازید..! ۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰تومان:براش یه سی دی فیلم بگیرید...البته باید توجه داشته باشید که فیلمش از این ۹۰ ٪ آبکی ها باشه تا وقتی کادو رو وا کرد تمام سر و روش خیس بشه(مثل فیلم هندی...البته فیلم های ایرانی هم مثل درباره ی الی یا سوپر استارو اینا هم حساب می شود) ۷۰۰۰ تا ۸۰۰۰ تومان:قاشق یکبار مصرف...نون خشک...ظرف یکبار مصرف...لیوان یکبار مصرف...چایی لیپتون...ورقه های کاغذی عطر دار(از اینا که به آدم تو مترو با تو خیابون به زور می دن)....این ها برای اینقدر بودجه کافیه... ۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰ تومان:می تونید براش از این چیزا که همیشه تو جشن تولدا بدن بدین مثل دفتر خاطرات یا آلبوم عکس یا مداد رنگی یا...به نظر من که ندین بهتره چون وقتی موقع جشن تولد می رین تو اتاقش می بینید کلی از اینا داره و ناراحت می شین ۹۰۰۰تا ۱۰۰۰۰تومان:با این پول می تونید...می تونید...یعنی نمی تونید کاری کنید...چون بابا مامان های ما مگه علف خرس میارن تو خونه که اینقدرشم بدن به ما تا بریم جشن تولد دوستمون...تازشم پول لباس تولد و اینا هم حساب نکردیم.... اصلا بیاین از همین الأن تصمیم بگیریم هیچ وقت به جشن تولد نریم چون این همه دردسر هم نداره!! http://dokhtarake20.blogfa.com/ دست آنجل جوووووووون درد نکنه....تولدش خیلی باحال بود!! با آنجل هم آشنا شدید... خب... این آدرس وبلاگ اصلی منه: من آدم جالب که چه عرض کنم...یه جوری هستم!!! بعضی وقتا شیطونم ولی بعضی وقتا خودمو آروم می کنم...چون آرومی و غمگینی رو دوست دارم... غم چیز بدی نیست!!فقط یه خورده بده! البته زیادیش افسردگی میاره ها!! با این حال من عاشق آهنگ های غمگینم!!! امیدوارم از من خوشتون بیاد اینم یه داستانک:
به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: “پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: “چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”
مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!”
به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: “پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: “چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”
مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!”
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن![]()
![]()
![]()
![]()
بیااااااااااا
.jpg)
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




